یادداشتهای دانشجویی
 
.

Sunday, November 16, 2003

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را
که به ما سوی فکندی همه سايه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بين
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سرچشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ار نه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوی را
برو ای گدای مسکين در خانه علی زن
که نگين پادشاهی دهد از کرم گدا را
به جز از علی که گويد به پسر که قاتل من
چو اسير توست اکنون به اسير کن مدارا
به جز علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو بدوست عهد بندد ز ميان پاکبازان
چو علی که می تواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملک لا فتی را
به دو چشم خون فشانم حله ای نسيم رحمت
که ز کوی او عباری به من آر طوطيا را
به اميد آنکه شايد برسد به خاک پايت
چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تويي قضا بگردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هر دم ز نوای شوق او دم
که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهی
به پيام آشنايي بنوازد آشنا را
ز نوای مرغ يا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا

10:59:00 AM | | link