خیلی وقته که من دیگه وبلاگم رو نمی نوشتم! شاید فکر می کردم تو دنیایی که همه دوست دارن مرموز باشن من چرا شفاف باشم.زندگی همینه! کاریش هم نمی شه کرد. من هم که یه سر و هزار سودا دارم. شاید خصیصه جوانی همین باشه! وسوسه های جوانی هم جزیی از اونه. به همه اینها به چشم یه امتحان نگاه می کنم. نگاههای فریبنده دختری زیبا در خیابان که تو را وسوسه می کنه. کارهایی که دوستهات می کنن و تو به خودت اجازه چنین کاری رو نمی دی ! همه و همه جزیی از جوانی هستن. خنده های بلند, شیطنت های بچه گانه ,ویراژ های شبانه , اعصاب دربوداغون وقتی که چند ساعت رانندگی می کنی , سر و کله زدن با چند تا آدم کم توان ذهنی , رفتارهای خنده دار دخترای همسایه که قدر یه زن آرایش می کنن و کتابی که یه سال ترجمه اش میکنی ولی حوصله تموم کردنش رو نداری , فیگور هایی که جلو آینه تو باشگاه می گیرم و بعدش خودم می زنم زیر خنده! ؛همه این چیزا زندگی روزانه منه!
و اما مهمترین دغدغه .....
فعلا یا علی